عضویت در اتاق و مدارک مورد نیاز
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود توی یک جنگل سبز چند
تا آهو با بچه هایشان زندگی می کردند. بچه های عزیز هر موقع که آهو خانم
برای بچه هایش غذا تهیه می کرد و می آورد که بین آنها تقسیم کند یکی از بچه
هایش به نام دم قهوه ای می گفت: من بیشتر می خواهم. آهو خانم می گفت: عزیز
دلم باید به اندازه ای که می توانی بخوری، برداری، اگر بیشتر برداری نیمه
خور و اسراف می شود. یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود توی
یک جنگل سبز چند تا
آهو با بچه هایشان زندگی می کردند. بچه های عزیز هر موقع که آهو خانم برای
بچه هایش غذا تهیه می کرد و می آورد که بین آنها تقسیم کند یکی از بچه هایش
به نام دم قهوه ای می گفت: من بیشتر می خواهم. آهو خانم می گفت: عزیز دلم
باید به اندازه ای که می توانی بخوری، برداری، اگر بیشتر برداری نیمه خور و
اسراف می شود.
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود توی یک جنگل سبز چند تا
آهو با بچه هایشان زندگی می کردند. بچه های عزیز هر موقع که آهو خانم برای
بچه هایش غذا تهیه می کرد و می آورد که بین آنها تقسیم کند یکی از بچه هایش
به نام دم قهوه ای می گفت: من بیشتر می خواهم. آهو خانم می گفت: عزیز دلم
باید به اندازه ای که می توانی بخوری، برداری، اگر بیشتر برداری نیمه خور و
اسراف می شود.